الشيخ أبو الفتوح الرازي
118
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
فتخبره بانّ العقل عندي جراز لا افلّ و لا أنيث و الأنيث من الرّجال المخنّث ، قال الكميت ( 1 ) : و شذّبت عنهم شوك كلّ قتادة بفارس يخشاها الأنيث المغمّر و « يدعون » . در آيت به معنى يعبدون است در هر دو جاى ، نظيره قوله : ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي ( 2 ) . * ( وَإِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطاناً مَرِيداً ) * ، و جز ديو را نمىپرستند . گفتند : مراد آن است كه هر بتى را ديوى در شكم شدى و آواز دادى به چيزى كه ايشان را اغراء و اغواء كردندى ( 3 ) ، چنان كه در خبر آوردهاند كه : سبب اسلام حمزه آن است كه ( 4 ) يك روز جماعت مشركان مجتمع شده بودند و بتان را سجده [ 343 - ر ] مىكردند ( 5 ) . در بدايت اسلام در مكّه ديوى بيامد و در شكم آن بت مهتر شد ، و از شكم او آواز داد به اين بيتها : قاتل اللَّه رأى كعب بن فهر ما اضلّ العقول و الاحلام جاءنا تائة يعيب علينا دين آبائنا الحماة الكرام چون مشركان اين بشنيدند ، به يك باره آواز برآوردند و نشاط كردن گرفتند و گفتند : محمّد كجاست تا بشنود كه اين خدايان ما چه مىگويند ؟ [ و كس فرستادند و رسول را خبر دادند از اين حال ، و گفتند : تو را حاضر بايد آمدن تا بشنوى كاين خدايان ما چه مىگويند ] ( 6 ) ، و موعدى ( 7 ) كردند با رسول - عليه السّلام - كه حاضر آيد و بشنود كه چه مىگويند . رسول - عليه السّلام - دل تنگ شد ، و دانست كه اين كار شيطان است . او در اين انديشه بود كه جنّى مؤمن بيامد و گفت : يا رسول اللَّه ! نگر تا دل تنگ نكنى كه آن شيطان كه از شكم آن بت آواز داد مسعر نام بود ، من او را بكشم ( 8 ) و تو فردا آن جا حاضر شو به آن مجمع تا من بيايم و جواب آن باز دهم . رسول
--> ( 1 ) . تب شعر . ( 2 ) . سورهء مؤمن ( 40 ) آيهء 60 . ( 3 ) . لت : كردى . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها بجز مت : آن بود . ( 5 ) . آج ، لب و . ( 6 ) . اساس ، مت : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 7 ) . آج ، لب : موعد . ( 8 ) . آج ، لب ، مر ، لت : بكشتم .